
من حدود ۸سال میشود.که تقریبا هر روز با مترو مسافرت درون و حومه ی شهری دارم.در این هشت سال. امکانات و خدمات مترو را کاملا زیر نظر داشتم و همیشه پیگیری میکردم فارغ از همه ی حرفهای سیاسی الحق و الانصاف کارهای زیادی برای مترو شهری تهران و حومه شده که البته با کمک شهرداریها و شورای شهر بوده و نه باید و نه میتوان آن را نادیده گرفت.که از مدیریتهای آن ناشی میشود.
ولی نکته ی قابل توجهی که در این سالها به نظرم می رسید.و حالا نمودهای عینی بسیار جالبی برای آن دارم بی توجهی و یا کم توجهی مسئولان مترو به ایستگاه های پایین شهر را میتوان به بحث و چالش کشید. این که برای ایستگاهای بالای شهر و جاهای حساس مورد علاقه آقای رئیس مترو حتما پس از ساخت ایستگاه به مدت اندکی تمام خدمات رفاهی و جانبی و فضای سبز! و تاکسیرانی و رفت و آمدی باید به سرعت تکمیل و به بهره برداری برسد وآن جاهایی که شایدآقا زاده ی محترم مترو ۱ بار فقط بر حسب( مسئولیت خالی از عریضه )برای افتتاح آن به آن جا آمده باید حتی ماه ها و شاید در بعضی موارد یکی دو سال از این خدمات محروم باشند تا مردم مظلوم و کم توقع ولی مدافع اصلی و ولی نعمتان اصلی این نظام دست به اعتراض هر چند کوچک بزنند تا شاید آقازاده ی مترو دوستان توجهی آن هم باز اندک به این مقوله کنند تا مسئله را از سر خود وا کنند و جوابی سرپایی به مردم بدهند و حق مسلم آنها را با منت به آنها داده و از آنها طلب کف زدن هم داشته باشند.
آیا پیر مرد و پیر زن بالای شهر با پیر مرد و زن پایین شهر با هم فرق دارند؟؟!!
آیا مردم بی اعتراض و مظلوم پایین شهر پاهایشان را خداوند از چدن و آهن خلق کرده که باید هر روز ۱۳۰ پله ی ۲۰ سانتی را از ایستگاه م. شهدا تهران بالا و پایین بروند ...؟ من جوان چقدر باید تحمل کنم که ۴ایستگاه در تهران حدودا همزمان با هم در یک تاریخ افتتاح شوند(قلهک.شریعتی.شهدا.انقلاب)و در همان شروع به کار دو ایستگاه اول(قلهک.شریعتی)پله برقی های آن به سرعت به کار بی افتد و فرش قرمز زیر پای آقازاده ی محترم مترو قرار گیرد و عکس یادگاری هم بگیرد ولی پس از گذشت ۸ ماه هنوز یک پله از ۱۳۰ پله ایستگاه شهدا و ایستگاه های نام یرده که هرکدام حدود همین پله را دارند برقی نشده باشد..؟؟
آیا مردم همیشه معترض بالای شهر که( همه ی امکانات را در اختیار دارند و همه اعتراض ها را میکنند) به علت روی خوش نشان دادن به پدر آقای آقا زاده و هم صنفی و هم مسلک بودن با ایشان شهروند درجه ۱ محسوب میشوند و مردم مظلوم و همیشه قانع و کم سرمایه پایین شهر اصلا شهروند حساب نمیشوند؟؟؟
آیا آنها نباید از حق خوداستفاده کنند؟!حتما باید شناسنامه ی بالا شهری بودن بر پیشانی آنها بخورد تا بتوانند از حق خود استفاده کنند.؟؟
دوستی دارم که هر شب بعد از گذراندن یک روز سخت کاری و خسته کننده در برگشت به منزل و در بالا آمدن از پله های طاقت فرسای ایستگاه م.شهدا به شوخی به من میگوید:یک دوره ی خوب و کامل بدنسازی رو هر روز مجانی میگذرونیم وهیچ پولی هم نمیدیم.میبینی این آقا زاده چقدر به ما لطف میکنه.بدنسازی سیار برای مردم راه انداخته.... خدا خیرش بده با این همه توجه به مردم....
اشکالی ندارد من همیشه سعی می کنم وقتی کم لطفی ای به مستضعفی وارد میشود ای آیه را با خود زمزمه کنم:
( و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمهٔ و نجعلهم الوارثین )
و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم. قصص آیه ۵
وقتي كه چهره ي همه بي عار است
آئينه هم مشابه ديوار است
ديگر چه اعتماد به سبزي ها!
وقتي درختِ مزرعه هم ، « دار» است
دهقان به خوابِ پنبه فرو رفته است
حتماً مترسك است كه بيدار است
پس كاج را كجاست رگ غيرت ؟
اينجا گياه هرزه ، علمدار است
ديگر چه انتخاب كند گلّه ؟
هر چه سگ است در دِهِ ما ، هار است
شاعر نگاه كرد به چوپان، گفت :
اين گرگ ور پريده چه خونخوار است
وقتش رسيده است علي (ع) باشي
در اين زمين ، معاويه بسيار است .....
از مزرعه هاي كوچك بعضي ها
برچيده شود مترسك بعضي ها
آقا خودمانيم چه كيفي دارد
وقتي بزني به برجك بعضي ها
بی بخارم
با وطن کاری ندارم
با بی بی سی گشته ام هم آب و کاسه
ریشه ام در انگلیس است و فرانسه
در پی فحش و شعارم
فکر مکتب نیستم
کاری به جمهوری ندارم
آشنا با حیله و مکر ودروغم
کله پوکم
کرده آقای "سورس" اینبار کوکم
همچو ویروسم وطن را
بدتر از ویروس خوکم
پولهای سبز می گیرم ز آقازاده ها تا شعله ها را برفروزم
شیشه ها را بشنکم
اموال مردم را بسوزم
عامل دست سیایم...
اجنبی را می ستایم
درب این حصن حصین را روی دشمن می گشایم
می زنم راس کریمان وطن را
برتنم بنگر کنون سبز لجن را
قصه ی خر در چمن را
سبز سبزم چند ماهی ریشه دارم در دروغ وقتل و غارت
مخملی هستم به فکر آتش افروزی و توهین و جنایت
گردد ایران همچو افغان خوب به من چه
می شود ناامن و ویران خوب به من چه
گر بدست روبهان افتد وطن
من فکر خویشم
انزوای ملک ایران خوب به من چه
بهر آقا زاده ها من جانفشانم
من بلا گردان این بی غیرتانم
سنگ برکف شعله گردان
عامل میر جلبک و ممد چاخانم
سبز سبزم
جعلی ام من
مخملینم
دشمن ایران و دینم
میهنم را هم به دشمن می فروشم
دین فروشم
سبز پوشم...

